السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
408
تفسير الميزان ( فارسي )
اين مورچه با كلام خود سليمان را به ياد ملك عظيمى كه خدايش ارزانى داشته بود انداخت ، ملكى كه اركان آن بوسيله مسخر بودن باد و جريانش به امر وى و همچنين مسخر بودن جن براى او به طورى كه هر چه بخواهد برايش بسازند و نيز به وسيله علم به زبانهاى طيور محكم و پا بر جا بود . آرى سليمان ( ع ) داراى چنين ملكى بود ، و ليكن اين ملك و قدرت آن طورى كه در دلهاى ما به صورت شيرينترين آرزويى كه ممكن است انسانى بدان نائل شود جلوه مىكند در دل وى جلوه نداشت و ذلت عبوديت را از يادش نبرد بلكه در نظرش به صورت نعمتى بود كه پروردگارش به او و والدين او انعام نموده و ايشان را به آن اختصاص داده ، و اين نظريه را از كسى مثل سليمان با داشتن چنين سلطنت و قدرتى بايد بهترين ادب او نسبت به پروردگارش شمرد ، از گفتار آن مورچه فورا به ياد نعمتهاى پروردگارش افتاد و اين نعمتها گر چه در حق او بسيار و بىشمار بود ، ليكن مورد نظر او از نعمت در اين مقام همان ملك عظيم و سلطنت قاهره اش بود ، و لذا از پروردگار خود درخواست توفيق عمل صالح مىكند چون متوجه مىشود كه از كسى كه در اريكه تخت سلطنت قرار دارد عمل صالح و رفتار نيك ممدوح و مطلوب است ، براى خاطر همه اين جهات بود كه نخست از خداى خود خواست كه به وى توفيق اداى شكر نعمتش مرحمت كند و در ثانى اينكه عمل صالح انجام دهد و به صرف عمل صالح قناعت نكرد بلكه آن را مقيد كرد به اينكه باعث خشنودى پروردگارش باشد ، آرى او بنده اى است كه جز رضاى پروردگار و مولاى خود هدفى ندارد ، او با عمل صالح كارى ندارد مگر براى اينكه باعث خشنودى پروردگارش است ، آن گاه در خواست توفيق عمل صالح را با درخواست صلاح ذاتى تكميل نموده و عرض كرد : و مرا به رحمت خود در زمره بندگان صالحت در آور . و از جمله آن ادعيه ، دعائى است كه قرآن كريم از حضرت يونس در ايامى كه در شكم ماهى بسر مىبرد چنين حكايت مىكند : « وَذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْه فَنادى فِي الظُّلُماتِ أَنْ لا إِله إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ » « 1 » يونس
--> ( 1 ) و به ياد آر رفيق ماهى ( يونس ) را وقتى كه از ميان قوم خود به حال خشم بيرون شد و خيال مىكرد ما نمىتوانيم راه را بر او تنگ گيريم تا آنكه در ظلمات شكم ماهى به زارى گفت : پروردگارا معبودى جز تو نيست منزهى تو اعتراف مىكنم كه حقا من از ظالمين بودم . سوره انبياء آيه 87 .